gototopgototop

fatima-kateban.com

Home گزارش شیخ طوسی (متوفّای 460 هـ) از دیدگاهِ متقدّمین امامیّه

 

گزارش شیخ طوسی (متوفّای 460 هـ) از دیدگاهِ متقدّمین امامیّه

 

. فقیه، اصولی، متکلّم، محدّث، رجالی و مفسّر قرآن کریم ـ بغداد، نجف

وَ الْمَشْهُورُ الَّذی لا خِلافَ فیهِ بَـیْنَ الشیعَةِ أنَّ عُمَرَ ضَرَبَ عَلی بَطْنِها حَتّی أسْـقَطَتْ...[1]

و [خبر ] مشهور (= پُرآوازه و فراگیر) بین شیعه که خلافی در آن نیست، این است که: عمر به شکم او چنان ضربه‌ای وارد ساخت که سقط [جنین] کرد...

یادداشت‌های پراکنده

- شیخ طوسی‌قدّس‌سرّه با افزودن این قید (= لا خلاف فیه)، معنای «شهرت» را به ‌سوی معنای «اجماع = اتّفاق نظر» (: فقدان هرگونه نظر شاذ در برابر آن) سوق داده و آن را «به منزله» اجماع دانسته است.

- گزارش شیخ طوسی‌قدّس‌سرّه کاشف از آن است که:

بزرگانِ شیعه و منابع اصیل امامیّه، در طیّ قرونِ متوالی و یکی پس از دیگری، با الفاظِ مختلف، به بازگویی و ثبتِ نقل‌های متعدّدی پرداخته‌اند که مضمون و محتوای مندرج در آن‌ها، ـ هم‌صدا، یکْ‌دست و هم‌گرا ـ از مصائب حضرت زهراعلیهاالسّلام حکایت داشته است.

واژگان کلیدی

. اِبْتَزَّ: ربود، راهزنی کرد، به زور گرفت.

. اِثْر السَوْطِ: اثر بی‌درنگ و فوری تازیانه؛ البتّه این واژه معنای دومی هم دارد که همان معنای اَثْر السَوْطِ می‌باشد.

. اَثْر السَوْطِ: تیزی و بُرّانی تازیانه، تازگی تازیانه.

. اُثْر السَوْطِ: جای زخم تازیانه که بعد از بهبودی هم باقی می‌ماند.

. اِجْهاض: جنین را به صورت مرده به دنیا آوردن.

. أجْمَعَ عَلی: عَزم خود را جَزم کرد، اتّفاق نظر کرد.

. أسْقَطَ: قبل از آن که جنین در رحم زن باردار کامل شود، آن را به صورتِ مرده، فرو انداخت و به دنیا آورد.

. اِنْتَهَکَ: پایمال کرد، زیر پا گذاشت، هتک نمود.

. تَضیعَ: تَهْلِکَ، نابود می‌گردد، سرگشته و بیچاره می‌شود.

. تَطْرَحُ ما فی بَطْنِها: جنین را بر زمین می‌اندازد، نوزادی که در رحم مرده است را به دنیا می‌آورد.

. تَظافُرَ عَلی: (علیه کسی) به هم پیوست، متّحد شد، هم‌پیمان شد، متّفق شد، چنگ انداخت بر چیزی یا کسی.

. دافَعَ هـ : در برابر او مقاومت کرد، ایستادگی نمود، ممانعت به عمل آورد.

. دَفَعَ: هُل داد، کنار زد، عقب انداخت.

. الدُمْلُج: زیور و زینتی شبیه به النگو که در قدیم، بانوان آن را بر بازو می‌بستند.

. سَلَّطَ هـ عَلی: اختیار کاری را به کسی داد، قدرتِ انجام عملی را به کسی داد.

. شَهِدَ: ریشه آن به معنای حضور و علم است که در ساختِ فَعیل، به شکل شهید درآمده است.

. ضَرَبَ هـ بـ ، ضَرَبَ بـ عَلی: با چیزی بر کسی یا چیزی زدن و کوفتن. مثال: ضَرَبَها بِالسَوْط عَلی عَضُدِها = با تازیانه بر بازوی او کوفت، ضَرَبَ الْبابَ بِرِجْلِه = درب را با لگدش کوبید.

. ضَرَبَ هـ : زدن، کوفتن، کتک زدن، ضربه وارد کردن به فردی یا چیزی؛ بسته به موردِ استعمال، شدّت آن متفاوت است.

. ضَغَطَ هـ بـ : عَصْرُ شَیْءٍ إلی شَیْءٍ، روی هم فشردن، تحتِ فشار قرار دادن (به وسیله چیزی).

. ضِلْع: استخوانِ دنده.

. طَرَحَ: پرت کرد، به زمین انداخت.

. عَفا عَلی: محو کرد، پاک کرد، زُدود، اثر (چیزی را) از میان بُرد.

. کَأنـّی بِها: گویی او را می‌بینم که... ، در نظرم چنین است که...

. لَـبَّبَ هـ : گریبانِ او را گرفت، هنگامی بیان می‌شود که لباس‌هایش را بر روی سینه یا گلوگاهش جمع کنند و او را بکشند. همین طور موقعی به کار می‌رود که بر گردنِ او طناب یا لباسی بیندازند و او را با آن، محکم بگیرند.

[ مُلَـبَّباً: اسم مفعول از همین باب و نشانگر حالت بیرون بردنِ شخص است.]

. لَطْم: کوبیدن بر صورت و پوستِ بدن با کفِ دستِ باز.

. لَـکَزَ: بر سینه مُشت کوبید، ضربه محکم زدن به اعضای بدن.

. المُضْرِم: آتش‌افروز، کسی که به آتش می‌کشد.

. نَعْلُ السَیْفِ: قطعه آهنی که در انتهای غلاف شمشیر قرار دارد تا به جهت سنگینی‌اش، تعادل غلاف شمشیر را هنگام رزم، حفظ نماید.

. اَلْهَتْک: آن است که پرده‌ای را بکشند و قسمتی از آن را پاره کنند و یا آن را کاملاً پارهْ پاره نمایند تا آنچه در پَس آن است، آشکار گردد.

. هَضْم: ظلم و ستم، شکست دادن و از میان بردن، توهین، مصادره و غصب (در مورد حقوق)، سرکوب کردن (تهدید به قتل).



[1] ـ تلخیص الشافی، ج ص 156، چاپ: مطبعة الآداب، نجف.

 

 

آمار بازدید

بازدیدهای محتوا : 41178

ترافیک سایت

 14 مهمان حاضر